قدرت داستان سرایی در بازاریابی محتوا

داستانسرایی در بازاریابی محتوادر شهری تاریکِ تاریک، در خیابانی تاریکِ تاریک، در ساختمانی اداری تاریکِ تاریک، شرکتی تاریکِ تاریک وجود داشت، اما هیچ کس راجع به آن چیزی نمیدانست، چون این شرکت راجع به خودش به مردم هیچ حرفی نمیزد …
مصرف کنندگان مدرنِ اطلاعات، چیزی بیشتر از داده میخواهند. مردم از این ابداع برای دریافت اخبار، ایدهها، اطلاعات و دانش موجود استفاده میکنند؛ آنها با حیله ها آشنا هستند و نمیتوانند بازاریابی آزاردهنده را تحمل کنند. هر چه خطوط تبلیغاتی بیشتری در متن ببینند، سریعتر از مطالعه ی آن دست میکشند. به این دلیل، داستانسرایی، ایده ای عالی برای هر کمپین بازاریابی محتوا است.

مردم به داستانها علاقمندند. آنها مشتاق خواندن موضوعات مشابه ی که خود نیز آنها را تجربه کرده اند، هستند. آنها در مورد رختشویی خانه ی کثیف یک فرد، برای دیدن داستانهای عاشقانه و غیره جستجو میکنند. داستان‌سرایی میتواند ابزار بسیار قدرتمندی برای تولیدکنندگان محتوا باشد. داستان‌سرایی ها میتوانند بر احساسات مردم اثر بگذارند و در مقابل، علایق و اشتراک گذاریهای ارزشمند آنها را دریافت کنند.

چرا از داستانها استفاده میکنید؟

اولین سؤال منطقی در اینجا این است که چرا باید برای استفاده از داستانسرایی در راهبرد بازاریابی خود تلاش کنید. بسیار خوب، دلایل متعددی وجود دارند.
اول از همه اینکه، داستانها جذاب هستند. مردم ذاتاً کنجکاو هستند و بسیاری از آنها شنوندگان خوبی نیز هستند. زمانی که یک داستان موثقاً تأثیر برانگیز باشد، آنان تمایل دارند که زمان زیادی را صرف تعمق در این داستانها کنند. در کودکی، عاشق شنیدن داستانهای باورنکردنی هستیم؛ زمانی که بزرگ میشویم، داستانهای دوستانمان را میشنویم. داستانهای دلربا برای هر کسی حتی افرادی که اجتماعی نیستند نیز سرگرم کننده است.

قدرت داستان سرایی

دوم اینکه، داستانها، جلب اعتماد میکنند. کسی که شما تصمیم دارید داستانهای خود را با او در میان گذارید، با این کار به شما نزدیکتر میشود، درست است؟ موضوع این است که داستانسرایی، موضوعی کاملاً شخصی است. شما داستانهای خود را به هر کسی نمیگویید. شبیه به اتفاقی که در زندگی میافتد، انتشار یک داستان جذاب روی سایت شما نیز سبب نزدیکتر شدن مخاطبانتان که برای داستانهای بیشتر برخواهند گشت، میشود.

و در نهایت، مردم نسبت به داستانها، بسیار تیزبین هستند و در مورد آمار و اطلاعات محض، عکس این قضیه وجود دارد. سال پیش، برخی تحقیقات در دانشگاه پنسیلوانیا در ارتباط با پزشکان انجام شده اند که این دیدگاه را اثبات کرده اند. این مطالعه نشان داده است در صورتی که اطلاعات در مورد استفاده از داروهای بیهوشی در قالب یک داستان در مورد بیمار Frank ارائه شود، پزشکان، این اطلاعات را بهتر تفسیر میکنند و به خاطر میسپارند.

ما شخصیتهای اجتماعی هستیم که نیاز داریم خود را با دیگران مقایسه کنیم، نسبت به آنها احساس نزدیکی داشته باشیم و خود را جای آنها بگذاریم.

تعیین هدف

اگر شما بازاریابی را در یک هدف ساده خلاصه کنید، احتمالاً آن هدف، «فروش» خواهد بود. درست است، اما زمانی که شما روی محتوای داستانسرایی خود کار میکنید، فکر کردن در مورد این هدف به تنهایی، نمیتواند خیلی مفید باشد. اگر شما فقط بر فروش تمرکز کنید، احتمالاً این کار را با یک پوستر تبلیغاتی بزرگ خاتمه خواهید داد.
در نظر داشته باشید که اگر هدف شما فروش است، نیازمند اعتمادسازی در روابط با خریداران بالقوه ی خود هستید. به همین دلیل نیز نباید در این مورد، تمرکز را کاملاً بر فروش معطوف کنید، بلکه باید بر داشتن معاشرت با مخاطبان خود متمرکز شوید.

توصیه هایی برای نوشتن یک داستان جذاب

نوشتن یک داستان جذاب

جنبه ی شخصی دادن به داستان

مردم علاقه ندارند متنهای انتزاعی بخوانند. داستان را در مورد خود یا فرد دیگری که همین دیدگاه را دارد بگویید (نام او را هم ذکر کنید). چنین داستانهایی به احتمال زیاد تلقین کننده هستند.
داستانسرا را تا حد امکان شبیه به مشتریهای خود (کاربران، خوانندگان و غیره) کنید، به طوری که مسائل و نگرانیهای مشابهی با آنها داشته باشد. این رویکرد برای کمپین بازاریابی عالی است، به طوری که شخصیت اصلی در مورد این محصول یا خدمت صحبت میکند و به سؤالات احتمالی که مردم ممکن است داشته باشند نیز پاسخ میدهد.

احساس را اضافه کنید

حسرت، خنده، تحسین یا حتی ترس را به داستان اضافه کنید، یعنی شما باید داستان را به گونه ای بگوئید که واکنش احساسی را دریافت کنید.

سناریویی برای حل یک مشکل ارائه بدهید

میتوانید مردم را بترسانید، به شک بیاندازید و احساس ناامنی در آنها ایجاد کنید و به آنها نشان دهید که چگونه محصول شما میتواند این مشکلات را حل کند.
مانند یک روزنامه نگار فکر کنید
البته که هر کسی قادر به ساختن آزمایشگاه محتوا نیست اما منظور در اینجا فکر کردن شبیه به یک روزنامه نگار است. فکر کنید درباره ی اینکه مردم دوست دارند چه چیزی بشنوند، ببینند و بخوانند.

داستان خود را با اطلاعات اثبات کنید

تحقیق عمیق میتواند یک داستان چشمگیر را از داستان خوب تشخیص دهد. قبل از اینکه هر نوع داستانی را بنویسید، باید تحقیقی کلی انجام دهید، برخی آمارها را پیدا کنید، واقعیتها را به طور کلی بررسی کنید و در جستجوی اطلاعات نادر و هیجان برانگیز باشید.
داستانهای شما میتواند با اطلاعات خاصی برای مردمی که تفکر منطقی دارند، رنگ و بو پیدا کند. پس این اطلاعات میتوانند استدلالی اضافی برای خرید محصول شما باشد.
کدام یک از مثالهای زیر برای شما متقاعدکننده تر به نظر میرسد؟
این روزها، اختلالات امنیتی، مشکلی جدی برای شرکتهای بزرگ است
آیا میدانستید که ۶۰% اختلالات امنیتی در شرکتهای بزرگ اتفاق میافتند؟
مثال دوم دارای جذابیت منطقی است یعنی این واقعیت بر تصمیم مردم در خرید، اثر خواهد گذاشت. بنابراین، قبل از انجام هر کاری تحقیق کنید.

سازماندهی ماجرایی هیجانانگیز برای خوانندگانتان

داستان برند خود را آنگونه بیان کنید که خوانندگان شما احساس کنند که در آن شرایط، همراه شما بوده اند. اگر شرکت شما، فناوری نوین را توسعه میدهد، مثلاً، داستانهای کوتاهی در مورد تاریخچه ی این فناوری و تکامل آن را به این «ماجرا» اضافه کنید. به آنها آموزش بدهید!

تصویرسازی

جریان اطلاعات به واسطه ی شبکه های اجتماعی، افزایش یافته است و مردم یاد گرفته اند که چگونه اطلاعات را پردازش کنند و آنچه نیاز دارند را انتخاب کنند. با این حال، هنوز هم تمایل به خواندن آنها دارند.
واضح است که هیچ کس متن طولانی دیوارها را در مورد تبلیغات برند شما نخواهد خواند، اکنون دیگر اکتفا به چند پاراگراف متن و تعدادی تصویر کفایت کننده نیست.
بخش بصری باید به خوانندگان کمک کند که در این متن فرو رود و جوّ آن را احساس کند. به دیگر فرمتهای بصری غیر از تصاویر نیز فکر کنید. آن فرمتها میتوانند شامل توضیح به واسطه ی عکس، GIFها، اطلاعات نگاشتها (اینفوگرافیکها)، ویدئوها و غیره باشند، در واقع شما باید در بطن هر داستان مجزا به آنها فکر کنید.

حرف آخر

داستان، مستقیماً مهربانی و انسانیت را به هر پیام محصول میافزاید. هر فرد به کمک داستان میتواند تشخیص دهد که چه مقدار تجارت شما متناظر با علایق و باورهای شماست.
تفکر داستانگرا باعث میشود که شما بهترین فروشنده باشید و باعث میشود که مشکلات مخاطبان مورد نظر خود را بهتر درک کنید؛ توجه کمتری به منافع محصول خود داشته باشید، بلکه توجه بیشتری نسبت به راههایی که محصول شما را قادر به حل مشکلات مردم میکند، معطوف کنید.
و احتمالاً مهمترین هدف، یک داستان مفرح است که شما را در میان رقیبانتان برجسته خواهد کرد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *